فال با هوش مصنوعی : وقتی کد، جام بلورین میشود و تکنولوژی به خرافه سلام میکند

فال با هوش مصنوعی : وقتی کد، جام بلورین میشود و تکنولوژی به خرافه سلام میکند
آخرین باری که کسی برایت با اطمینان گفت «این فقط یک سرگرمی است»، احتمالاً همان لحظهای بود که داشت چیزی خطرناک را عادیسازی میکرد.
در یک شب معمولی، دختری در تهران، خسته از کار و بیخوابی و یک رابطهی نیمهجان، روبهروی گوشیاش نشسته است. نه فالگیر خیابانی میخواهد، نه قهوه ترک، نه استخوان بز. او فقط یک اپلیکیشن باز کرده؛ اپی که با اعتمادبهنفس عجیب میگوید: «هوش مصنوعی از روی چارت تولد، عدد شانس و الگوی رفتاریات، آیندهی عاطفیات را تحلیل میکند.» چند دقیقه بعد، یک متن تمیز و شیک روی صفحه ظاهر میشود: «تو در آستانهی یک تصمیم مهم احساسی هستی. کسی از گذشته با انرژی ناتمام به تو بازمیگردد. مراقب فرصتهایی باش که در لباس شکست میآیند.»
اگر این جملهها برایت آشناست، چون هزار بار در فرمهای مختلف شنیدهای. از فال قهوه و تاروت تا طالعبینی اینستاگرامی، از جنگیریهای نمایشی تا چتباتهای با هوش مصنوعی که با ظاهری براق همان کار قدیمی را انجام میدهند: مبهم حرف زدن، درست به اندازهای که هر کسی خودش را در آن پیدا کند.
ماجرا از اینجا جالب میشود که این بار با یک پیرزن اسرارآمیز یا یک اتاق تاریک و بوی عود طرف نیستیم. طرف، یک کد است. یک سیستم. یک ماشین. چیزی که قرار بود نماد عقلانیت، نظم و محاسبه باشد. اما حالا دارد برای آدمها فال میگیرد. و بدتر از آن: خیلیها هم جدیاش میگیرند.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که تکنولوژی از صحنهی نجات وارد صحنهی تسلیم میشود. هوش مصنوعی قرار بود ما را از توهم آزاد کند، اما در یکییبترین پیچهای تاریخ دیجیتال، به ابزار تازهای برایای برای تولید توهم تبدیل شده است. نه به خاطر اینکه خودش «باور» دارد. نه. چون ما باور داریم. چون مغز انسان، این عضو شگفتانگیز و پرمدعا، اصلاً برای زندگی در ابهام ساخته نشده. ما از ابهام بیزاریم. از آیندهی نامعلوم میترسیم. و وقتی آینده در مه گم میشود، مغز دنبال هر چراغ کوچک میگردد؛ حتی اگر آن چراغ از جنس نئونِ دروغ باشد.
فال با هوش مصنوعی (طالع بینی با هوش مصنوعی) دقیقاً روی همین زخم دست میگذارد. روی میل قدیمی انسان به دیدن الگو در دل آشوب. ما موجوداتی هستیم که در ابرها صورت میبینیم، در نویز صدا پیام میشنویم، در تصادفها معنا میتراشیم. روانشناسان برای این عادت اسمهای متعددی دارند: «آپوفنیا» برای دیدن الگوهای بیربط، «سوگیری تأییدی» برای چسبیدن به چیزی که از قبل دوست داشتیم باور کنیم، و «اثر بارنوم» برای آن لحظهی فریبندهای که یک توصیف کلی را چنان شخصی احساس میکنیم که انگار از روی پروندهی روانیمان نوشته شده.
این منم؟
اثر بارنوم را اگر بخواهی با یک تجربهی ساده بفهمی، کافی است این جمله را بخوانی: «شما آدمی هستید که گاهی به ظاهر آرام میمانید، اما درونتان آشوبهای عمیقی دارید. با این حال، وقتی به کسی اعتماد کنید، میتوانید بسیار وفادار باشید.» حالا دستت را روی قلبت بگذار و صادق باش: چند درصد مردم خواهند گفت «این منم»؟ تقریباً همه. همین و بس. فالهای هوش مصنوعی، اگر خوب طراحی شده باشند، استادان همین بازیاند. آنها به تو حس اختصاصی بودن میدهند، در حالی که از پشت پرده، جملاتی به اندازهی کافی کشدار و انعطافپذیر تولید میکنند تا هر کسی بتواند تکهای از خودش را در آن جا دهد.
و اینجا همان نقطهای است که باید مکث کنیم. چون اگر این فقط یک بازی بیضرر بود، شاید میشد با لبخند از کنارش رد شد. اما مسئله این است که تکنولوژی در حال یاد گرفتنِ زبان خرافه است. نه فقط آن را بازنمایی میکند، بلکه آن را دقیقتر،
شخصیتر و اعتیادآورتر میسازد. فالگیرهای قدیمی یک مزیت بزرگ داشتند: محدود بودند. تعدادشان کم بود، ساعت کاریشان محدود بود، ظرفیتشان انسانی بود. اما فال با هوش مصنوعی (طالع بینی با هوش مصنوعی) ۲۴ ساعته است، خسته نمیشود، لحنش را با تو تنظیم میکند، اسم تو را میداند، تاریخ تولدت را میگیرد، علایقت را میخواند، از لای پستهایت سرک میکشد و بعد، با اعتمادبهنفسِ بیرحمانهای که فقط از ماشین برمیآید، به تو میگوید که چهکسی هستی و چه خواهد شد.
مشکل این نیست که هوش مصنوعی «غیب» نمیداند. مسئله این است که ما عاشقِ این وانمودسازی شدهایم. به یک الگوریتم اجازه میدهیم از روی چند دادهی ناقص، تصویر آینده را برایمان نقاشی کند، چون آیندهی واقعی بیش از حد خستهکننده، پیچیده و غیرقابلکنترل است. آدمها معمولاً وقتی نمیتوانند جهان را بفهمند، به یکی از دو چیز پناه میبرند: یا علم، یا قصه. علم سخت است. قصه آرامش دارد. فال با هوش مصنوعی (طالع بینی با هوش مصنوعی) ، قصهای است که لباس علم پوشیده. و همین، آن را خطرناکتر میکند.
چیزی که در این بازار جدید جلب توجه میکند، فقط خود فال نیست. نحوهی عرضهی آن است. دیگر کسی نمیگوید «بیا فال بگیر، شاید شانس آوردی». حالا با واژههایی مواجهی مثل «تحلیل الگوریتمی سرنوشت»، «پیشبینی مبتنی بر داده»، «خوانش انرژی رفتاری»، «مدل شخصیتی هوشمند». ببین چه اتفاقی افتاده: خرافه نه تنها ناپدید نشده، بلکه زبانش را آپدیت کرده. همان استخوانهای قدیمی، حالا در جعبهی شیکتر فروخته میشوند. همان عطشِ همیشگی برای دانستن آینده، حالا از مسیر رابط کاربری براق و اعلانهای پوش و پیامهای شخصیسازیشده عبور میکند.
اینجا پای یک سوءتفاهم بزرگ وسط است: خیلیها فکر میکنند اگر چیزی با کلمهی «هوش مصنوعی» همراه شد، حتماً جدیتر، علمیتر و قابلاعتمادتر شده. انگار اضافه شدن این دو کلمه، به محتوا وزن اخلاقی و معرفتی میدهد. در واقعیت، برعکس هم ممکن است. هوش مصنوعی میتواند دقت را بالا ببرد، اما میتواند فریب را هم صنعتی کند. یک فالگیر سنتی اگر بخواهد هر روز به هزاران نفر نسخهی شخصیسازیشده بدهد، خسته میشود، اشتباه میکند، تکرار میشود، و در نهایت لو میرود. اما یک مدل زبانی میتواند هزار نسخهی متفاوت از همان جملهی کلی تولید کند. برای هر مخاطب، یک رنگ. برای هر ترس، یک قلاب. برای هر تردید، یک پاسخِ بهظاهر عمیق.
و اگر فکر میکنی مخاطب این موج فقط آدمهای کمسواد یا بیاطلاعاند، کمی بیشتر دقت کن. اینجا دقیقاً نقطهی تلخ ماجراست: خیلی از مصرفکنندگان فال با هوش مصنوعی (طالع بینی با هوش مصنوعی)، آدمهای تحصیلکردهاند. برنامهنویس، طراح، دانشجو، مدیر، روانخوانده، حتی کسانی که خودشان در تیمهای داده و محصول کار میکنند. چرا؟ چون تحصیلات، ما را از خطا مصون نمیکند؛ فقط خطاهایمان را شیکتر میکند.
انسان مدرن ممکن است روزش را با تحلیل آماری، داشبورد فروش و هوش مصنوعی مولد بگذراند و شب، همانجا که خسته و تنها و بیدفاع میشود، از یک چتبات بپرسد: «آیا او برمیگردد؟» این پرسش، بیشتر از آنکه مربوط به عشق باشد، مربوط به اضطراب است. مربوط به نیاز به قطعیت است. و قطعیت، کالایی است که خرافه همیشه خوب فروخته.
یکبار تصور کن چنین صحنهای را: مردی سیوچند ساله، مهندس نرمافزار، رزومهای مرتب، درآمدی خوب، زندگیای که از بیرون بینقص به نظر میرسد. چند ماهی است پروژهاش فشار زیادی آورده، رابطهاش به سردی رفته، و ذهنش بین دو تصمیم گیر کرده: مهاجرت کند یا بماند؟ او برای «تفریح» وارد یک سرویس فال با هوش مصنوعی میشود. سیستم از او چند سوال میپرسد، چند متن را تحلیل میکند، الگوی شخصیتیاش را حدس میزند، و بعد با لحن آرامی اعلام میکند: «تو در سال آینده با مانعی حرفهای روبهرو میشوی. بهتر است ریسک مهاجرت را فعلاً به تعویق بیندازی. در ماههای سرد، یک فرصت از دسترفته دوباره بازمیگردد.»
این متن، اگر در لحظهی مناسب به ذهنِ مضطرب برخورد کند، میتواند بیش از یک توصیهی بیپایه اثر بگذارد. میتواند تصمیم را عقب بیندازد. میتواند ترس را توجیه کند. میتواند به شکل عجیبی نقش مشاور را بازی کند، بیآنکه مسئولیتی بپذیرد. و این همان نقطهی لغزنده است. چون وقتی چیزی فقط «سرگرمی» نیست و در عین حال «مشاوره» هم هست، اما بدون اخلاق حرفهای، بدون صلاحیت، بدون پاسخگویی، ما در منطقهای خطرناک راه میرویم.
از آنجا به بعد، فرایند ساده است. یک پاسخ مبهم میگیری، ذهن تو آن را با خاطراتت پر میکند. یک جمله میخوانی که میگوید «تو گاهی از نزدیکترین آدمهایت هم فاصله میگیری»، و چون این جمله را میشود به هزار شکل تفسیر کرد، مغزت بخشهایی را که با تجربهی شخصیات همخوان است، برجسته میکند و بقیه را نادیده میگیرد. این همان جادوی اثر بارنوم است. فالگیری سنتی، طالعبینی، تستهای شخصیتی سطحی و حالا فال با هوش مصنوعی (طالع بینی با هوش مصنوعی)، همگی روی همین شیشهبُری روانشناختی کار میکنند: یک سطح صاف و براق میدهند، بعد خودت در آن تصویر میسازی.
اما چرا تکنولوژی، اینهمه مشتاق خدمت در این نقش است؟ مگر قرار نبود هوش مصنوعی ابزارِ تشخیص الگو، افزایش دقت و بهبود تصمیمگیری باشد؟ چرا باید به نسخهی دیجیتال همان سنتهای خرافی تبدیل شود؟ پاسخ، تلخ اما ساده است: چون بازار به چیزی علاقه دارد که سریع، قابلفروش و اعتیادآور باشد. خرافه، از نظر تجاری، محصولی بینهایت انعطافپذیر است. نه نیاز به اثبات دارد، نه نیاز به نتیجهی پایدار. کافی است لحظهای حال مخاطب را تکان بدهی. اگر اتفاقی مثبت افتاد، میگویی «دیدی درست گفت؟» اگر بد شد، میگویی «هشدار داده بود». اگر هیچچیز نشد، میگویی «انرژیها در حال کار بودند». این مدل کسبوکار، دروغ را از مسئولیت معاف میکند. و هوش مصنوعی، با توانایی عظیمش در تولید انبوه محتوا، این مدل را به کارخانه تبدیل کرده است.
اقتصادِ زرد خوب میفهمد که آدمها بیشتر از سرگرمی، تشنهی معنا هستند. نه معنای فلسفی عمیق؛ معنای فوری. یک پاسخ سریع به یک اضطراب واقعی. «آیا او دوستم دارد؟»، «آیا شغل جدید خوب است؟»، «آیا این سال برای من بد خواهد بود؟»، «آیا باید این رابطه را ادامه دهم؟» این سؤالها، در ظاهر سادهاند، اما در زیرشان یک خواستهی قدیمی خوابیده: کاش میشد آینده را قبل از رخ دادن، کنترل کرد. فال با هوش مصنوعی دقیقاً همین توهم کنترل را میفروشد. تو حس میکنی به اطلاعات بیشتری دسترسی داری، در حالی که فقط در حال تغذیهی اضطرابت با بستهبندی تازهتری هستی.
در این میان، از جنبهی فنی هم ماجرا کمابهت نیست. بسیاری از این سیستمها نه پیشگو، بلکه الگوسازند. آنها با دادههایی آموزش دیدهاند که خودِ انسانها قبلاً تولید کردهاند؛ دادههایی پر از کلیشه، سوگیری، بازنماییهای نابرابر و روایتهای تکراری دربارهی عشق، شکست، موفقیت،، خانواده و سرنوشت. یعنی اگر مدل به تو ب تو بگوید «تو آدمی هستی که معمولاً بین خواستن وی که معمولاً بین خواستن و ترسیدن گیر میکنی»، اینمیق از روح تو نیست. شاید فقط بازتاب میلیونها متن مشابه باشد که در آنها آدمها همینطور توصیف شدهاند. هوش مصنوعی، بهخصوص وقتی به جای تحلیل سختگیرانه، برای تولید متنِ خوشخوان به کار گرفته میشود، استاد بازتولید الگوهای آشناست. و الگوهای آشنا، در فرهنگ عامه، اغلب همان خرافههای کهنهاند که فقط از زبان جدید صحبت میکنند.
نکتهی ظریف همینجاست. خرافه همیشه به دنبال «اثبات» علمی نبوده؛ به دنبال «شباهت به علم» بوده. لباس علم را میپوشد تا از نقد فرار کند. در گذشته، این لباس شاید یک زنجیر طلایی یا یک اصطلاح نجومی بود. امروز، اسمش الگوریتم است، مدل زبانی، شبکهی عصبی، یادگیری ماشین. واژهها سنگیناند و همین سنگینی، حس اعتبار میآورد. آدمی که فهم عمیقی از سازوکار این ابزارها ندارد، ممکن است فکر کند چون سیستم «تحلیل داده» میکند، پس لابد چیزی واقعی در آن نهفته است. اما تحلیل داده همیشه به معنای حقیقت نیست. گاهی فقط به معنای پیدا کردن الگو در توهمی منظم است.
بگذار واضحتر بگویم در توهمی منظم است.
بگذار واضحتر بگویم هفتهی گذشته دربارهی جدایی، مهاجرت و تغییر شغل جستوجو کردهای، میتواند خیلی ماهرانه حدس بزند که ناآرامی. بعد همین ناآرامی را در قالب فال به تو برمیگرداند. تو هم، چون در آن لحظه بهدنبال چیزی شبیه تایید هستی، متن را به جان میخری. نه بهخاطر اینکه درست است، بلکه چون آینهای به تو داده که اضطرابت را با کمی نور و کمی ادبیات، قابلتحملتر کرده. و اینجا یک تراژدی کوچک رخ میدهد: ما به جای فهمِ ریشهی اضطراب، به روایتِ تزئینشدهی آن دل میبندیم.
این روند فقط فردی نیست؛ فرهنگی هم هست. جامعهای که آینده در آن مبهم، اعتماد در آن شکننده و گفتوگوی عقلانی در آن فرسوده شده باشد، همیشه مستعد خرافه است. انسان وقتی احساس کند نهادها، متخصصان و حتی نزدیکترین آدمها نمیتوانند یا نمیخواهند به سوالهایش پاسخ روشن بدهند، به ابزارهای جایگزین پناه میبرد. هوش مصنوعی در چنین فضایی فقط یک ابزار نیست؛ یک نشانه است. نشانهی اینکه ما هنوز تشنهی یقینیم، برای ساختن یقین را نداریم. پس نسخهی فوری را نسخهی فوری را انتخاب میکنیم. و نسخهی فوری، معمولاً نسخهی ارزانِ حقیقت است.
در اینجا شاید بد نباشد از یک پارادوکس بامزه اما تلخ حرف بزنیم. آدمها سالها به ماشین شک داشتند. میگفتند ماشین احساس ندارد، پس نمیفهمد. حالا که ماشین حرف میزند، ما نهفقط به آن گوش میدهیم، بلکه از آن میخواهیم دربارهی روحمان قضاوت کند. در یک چرخش تاریخی تقریباً مضحک، ابزاری که برای دستهبندی دادهها ساخته شده، دارد جای کشیش، روانخوان، ستارهشناس عامهپسند و فالگیر را همزمان میگیرد. و چون لحنش خونسرد است، فکر میکنیم عاقلتر از آدمهاست. در حالی که خونسردی همیشه نشانهی درایت نیست؛ گاهی فقط نشانهی این است که طرف، درد تو را حس نمیکند.
در بازار فال با هوش مصنوعی، یک بخش بزرگ از سود، از «دراماتیزه کردنِ شخصیبودن» میآید. هرچه سیستم بیشتر بتواند وانمود کند که تو را میشناسد، احتمال ماندگاریات بیشتر میشود. به همین دلیل است که این سرویسها اغلب از جزئیات کوچک استفاده میکنند: اسم، تاریخ تولد، سبک نوشتار، علایق، زمان استفاده، لایکها، حتی مکثهایت. این اطلاعات، این اطلاعات، اگر در دست یک روانشناس حرفهای باشد، میتواند برای کار رود. اما وقتی در دست یک سرویس فال قرار میگیرد، تبدیل میشود به خوراکِ پیشگویی. و این فرقِ مهمی است. یکی دنبال فهمیدن است، دیگری دنبال اثرگذاری.
برای همین است که باید بین «هوش مصنوعی بهعنوان ابزار آگاهی» و « فال با هوش مصنوعی بهعنوان ماشینِ خرافه» فرق گذاشت. خودِ تکنولوژی نه قدیس است، نه شیطان. این ما هستیم که تصمیم میگیریم از آن برای چه استفاده کنیم. میشود از هوش مصنوعی برای کشف الگوهای رفتاری، تحلیل سلامت روان، آموزش، دسترسی بهتر به دانش، سادهسازی پژوهش و حتی نقد خرافات استفاده کرد. میشود با آن نشان داد که یک متن چقدر کلیگویی دارد، چهقدر از اثر بارنوم تغذیه میکند، چهطور با سوگیری تأییدی بازی میکند،
یا چگونه میتوان پاسخهای انسانی را از زبانِ فریب تمیز داد. اما همان هوش مصنوعی میتواند برای تولید انبوهِ فالهای شیک، طالعهای شخصیسازیشده و پیامهای شبهمعنوی بهکار رود. تفاوت در مدل نیست. تفاوت در نیت، طراحی و مسئولیت است.
اگر بخواهیم منصف باشیم، نباید همهی تقصیر را گردن ابزار بیندازیم. ما انسانها، با این رابطهی پیچیدهمان با ترس و امید، راه را باز میکنیم. وقتی کسی در بحران است، استدلال منطقی همیشه به او نمیرسد. او اول دنبال چیزی میگردد که آرامش بدهد. و خرافه در اینجا مثل یک داروی مسکن عمل میکند: درد را کم میکند، اما علت را درمان نمیکند. تازه، گاهی خودش درد تازهای میسازد. کسی که با یک پیشبینی اشتباه، از تصمیم درست عقب میافتد، فقط پول از دست نمیدهد. او زمان، اعتمادبهنفس و گاهی فرصتهای مهم زندگیاش را هم میبازد. و این باخت، در سکوت رخ میدهد. نه صدای شکستن دارد، نه صحنهی دراماتیک… فقط یک «بعداً» کشدار که هیچوقت نمیرسد.
ببین چقدر تناقض در این قضیه هست: ما از هوش مصنوعی انتظار داریم عاقلتر از ما باشد، اما در عمل، از آن میخواهیم مثل خرافهگوها حرف بزند. یعنی خواستهی پنهانمان نه حقیقت، بلکه تسکین است. اگر جواب دقیق و سخت بخواهد بدهد، شاید ناراحت شویم. اگر بگوید «نمیشود با این دادهها چیزی را پیشبینی کرد»، شاید دیگر سراغش نرویم. اما اگر بگوید «نشانههایی از بازگشت یک رابطه دیده میشود»، حتی اگر این جمله، در دلتی پوچ باشدیم که نیاز آدم جایی باز میکند. چون ما اغلب به چیزی ایمان میآوریم که نیازمان را پاسخ دهد، نه چیزی که درست باشد.
و اینجا باید اعتراف تلخی کرد: خرافه فقط از ناآگاهی تغذیه نمیکند؛ از تنهایی هم تغذیه میکند. آدمِ تنها بیشتر به پیشگویی گوش میدهد. بیشتر به نشانهها معنا میدهد. بیشتر به یک متنِ مبهم، وزن تقدیر میدهد. فال با هوش مصنوعی در این معنا فقط یک محصول دیجیتال نیست؛ یک واکنش به تنهایی مدرن است. وقتی روابط انسانی سطحی، زمانها تکهتکه و توجهها در حال فرارند، یک چتبات که نامت را میداند و با تو مثل کسی که واقعاً شنیدهات رفتار میکند، میتواند بهطرز خطرناکی جذاب باشد. چون دستکند، میتواند بهطرز خطرناکی جذاب باشد. چون دستش را با موسیقی آرام و فونت تمیز پنهان میکند.
چطور باید با این پدیده برخورد کرد بدون اینکه دوباره به دام همان پاسخهای ساده بیفتیم؟
اول از همه، باید یاد بگیریم که هر خروجیِ شستهرفته، الزاماً دانش نیست. اگر یک سیستم دربارهی تو چیزی میگوید، بپرس این ادعا از کجا آمده، بر چه دادهای تکیه دارد، و آیا میتواند ابطال شود یا نه. اگر نه، با یک متن ادبی طرفی، نه تحلیل. دوم، باید تفاوت بین «بازتاب احساسات»، نه تحلیل. دوم، باید تفاوت بین «بازتاب احساسات» میتواند حس تو را خوب توصیف کند، اما از تو بهتر نمیداند که آینده چه میشود. سوم، باید نسبت خودمان با ابهام را اصلاح کنیم. نه با ژستهای روشنفکری، بلکه با تمرین صبر. آینده همیشه کاملخوان نیست. گاهی نمیدانیم، و این ندانستن، بخشی از انسانبودن است.
همینجا است که استفادهی درست از هوش مصنوعی معنا پیدا میکند. اگر کسی از آن برای نوشتن فال استفاده میکند، میتواند همان ابزار را برای افشای سازوکار فال هم به کار بگیرد. میتواند از مدل بخواهد نشان دهد یک متن چند درصدش کلیگویی است، کجاها از اثر بارنوم استفاده کرده، چگونه با احساسات بازی کرده، و چه نشانههایی از دستکاری روانی در آن دیده میشود.
میتواند از هوش مصنوعی برای آموزش سواد رسانهای استفاده کند، برای تحلیل الگوهای فریب، برای توضیح سوگیریهای شناختی، برای ساختن مرز بین «احساس» و «واقعیت». این استفاده، نه درخشانِ نمایشی است و نه پر زرق و برق، اما مفید است. و در دنیایی که هر چیزی میتواند به یک نمایش تبدیل شود، مفید بودن خودش یک نوع جسارت است.
با این حال، اگر بخواهیم صادق باشیم، مبارزه با فال با هوش مصنوعی فقط مبارزه با یک محصول نیست. مبارزه با نیاز انسانی به تکیهگاههای سریع است. با میل ما به اینکه یک نفر، یا یک سیستم، یا یک جعبهی دیجیتال، بگوید «نترس، همهچیز را میدانم». اما هیچ سیستم صادقی چنین وعدهای نمیدهد. آدمهای بالغ هم معمولاً از همینجا جدا میشوند: از جایی که میپذیرند همهچیز را نمیتوان دانست، و هر چیزی که ادعا کند میداند، لزوماً قابلاعتماد نیست.
فال با هوش مصنوعی برای من، بیش از آنکه داستانِ تکنولوژی باشد، داستانِ ماست. داستانِ اشتیاق بیپایانمان به قطعیت. داستانِ اینکه چطور از ابزارهایی که برای روشنکردن جهان ساخته شدهاند، گاهی برای تیرهتر کردن آن استفاده میکنیم، اما با لبخند. داستانِ اینکه چگونه یک مدل زبانی، وقتی در بازارِ مناسبی قرار بگیرد، میتواند به جای اینکه آینهای برای فهم بهتر باشد، تبدیل شود به دستگاهی برای تأیید ترسها و آرزوهای ما.
و شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که این روند، آنقدر طبیعی و نرم پیش میرود که متوجه خطرش نمیشویم. اول سرگرمی است. بعد کنجکاوی. بعد عادت. بعد اتکا. و وقتی به خودت میآیی، میبینی یک تصمیم مهم را نه بر اساس فهم، که بر اساس یک متنِ خوشساخت گرفتهای. شاید همانجا، وسط این مکثِ دیرهنگام، تازه بفهمی خرافه همیشه با دود و آینه نمیآید. گاهی با رابط کاربری مینیمال، چتبات مودب، و جملههایی میآید که از همهچیز مطمئناند.
کاش مسئله فقط این بود که مردم گاهی فال میگیرند. مسئله این است که حالا ماشین هم دارد در این جشنِ قدیمی شرکت میکند. و وقتی ابزارِ محاسبه شروع کند به نجوا کردنِ سرنوشت، باید خیلی بیش از قبل مراقب بود. چون اگر روزی برسد که عقل ما در برابر یک مدلِ متنساز، با همان اشتیاقی که به طالعبینها داشتیم سر خم کند، دیگر مشکل از الگوریتم نیست. مشکل از ماست. از آن بخشی از ذهن که همیشه میخواهد قبل از دیدن، باور کند.
در وب سایت رهسا اکادمیک ما آموزش های داریم برای استفاده صحیح و کار امد از هوش مصنوعی و با استفاده از بهترین تکنولوژی ها برای بهتر شدن زندگی و اسان تر شدن زندگی نمونی از این آموزش ها : دوره ساخت بازی با استفاده از هوش مصنوعی، آموزش هوش مصنوعی در روزمرگی ، آموزش هوش مصنوعی برای دانشجویان را آموخت .












